جناب استاندار ، در آفرینش جهان الگوهایی تعبیه شده است که به عنوان نقشه راه ، كار محاکات در محیط اجتماعی را به امري سهل و ممتنع تبديل مي سازند . اعتبار جهان به نظم حاکم بر آنست و این نشانه ، عقل را به آفریدگاری راه می برد که در اوج شکوه و زیبایی طرحی یگانه و پايدار درانداخته است .

رفتارهای تصمیم سازان نظامی که تعدی تاسی به سیره و روش اسلام ناب محمدی و پيروي از سروش ابدي را دارد محتاج داشتن شباهت هایی با نشانه های بی کران آفرینش و از آن جمله نظم و استمرار در امور است .

        سحر خیزی و با خورشید از خانه بیرون زدن از محاسن ستودنی مردمان بود که تا آمد به مدد تبدیل ساعت اداری به 30/6 صبح احیاء شود ، تشخیص ضرورت خواب بعد از خوردن سحری جای آن را گرفت و آفتاب کاملاً پهن شده و ارباب رجوع جلوی درب اتاق صف کشیده بود که با شتاب و شرمنده باریک  شدیم و به درون اداره  خيزيديم بی آنکه تقصیری در این شروع به کار از نیمروز متوجهمان باشد .

باري اين عبادت به مدد كاهش وقت اداري مهيا شده ، نه تنها نشئگي نداشت بلكه با انباشت مراجعات به همان دامنه تنگ تر شده وقت اداري روغنمان را كشيد و باعث ترشرويي مان با ارباب رجوع شد . ترسمان گرفت مبادا در اين گيرو دار ، دنيا كه هيچ ، آخرت از كف داده باشيم !

اغراق نيست كه در همان تعيين وقت قبلي هم ، با وجوديكه از 6 صبح حاضري زده بوديم . ارباب رجوع تا 30/14 پشت ميز نگهمان مي داشت تا به خاطر خدا كارش را به فردا نيندازيم . ولي انصافاً مباد كه اين تغيير شروع وقت اداري به 30/8 ، خاطر بنده خدايي را رنجانده باشد  كه از عهده عواقبش برنمي آييم . شما مي توانيد از اين بابت خاطرمان را جمع كنيد ؟ آخر تا ديروز گرما و صرفه جويي بناي سياست ديگري را گذاشت كه براي اين مخيله ناچيز دريافت نقيض آن در ميانه راه انجام بخشنامه قبلي راحت نيست .

بر اين نمط ، روزه در تابستان و زمستان هم مي تواند از روي ملاحظه 000 نه نه نه ، استغفرا000 !

       باور كنيد ، داشتن احساس گناه مداوم از :  آب دادن به گل ها به خاطر كم آبي  ، ماشين شخصي راندن به جاي استفاده از وسايط عمومي ، چند شغله بودن به جاي اختصاص فرصتي به خانواده ، گره خوردن ابروها به جاي گشاده رويي و ناتواني از انجام هزاران توصيه فردي و اجتماعي از عزت نفس و خودباوري ، چيزي باقي نمي گذارد .

       باور كنيد اگر به گل و گياه آب ندهيم ، زمين شوره زاري ترسناك مي شود و از آنچه كه آدمي بهشت را به خاطرش واگذاشت چندان فاصله مي گيرد كه ديگر نشانه اي از كردگار يگانه در آن    نمي توان يافت .

استدعا دارم طرحي دراندازيد كه به جاي درافتادن با فطرت آدم موجد هم افزايي و معطوف كردن همه توش و توان به اصلاح جهان باشد و بالاخره بگويد :

صبح زود از خانه بيرون زدن به قصد قربت و راه انداختن كار خلق ا00 خوب است يا بد ؟

كشاندن جوي آبي به پاي نهالي و سيراب كردن آن  خوب است يا بد ؟

تلاش كردن براي ارتقاء تسهيلات زندگي شخصي خوب است يا بد ؟

القصه ، به كار انداختن عقل براي تشخيص امور چطور ؟