خبر را مستقیماً از خودش نشنیدم.چند دست گشته بود تا به من رسید.اما از آنجا که از هفت ، هشت سالگی زیر نظر خودم تمرین کرده بود، تقریباً می توانستم ادعا کنم بزرگش کرده ام و به عکس العملش در مواجه با اتفاقی که افتاده بود اشراف کامل دارم، میزان تنشی که درگیرش بود را حدس می زدم. کسی که خبر را داد، نیتش اثبات دعاوی سابقش در خصوص فرصت طلبی متصدیان رسیدگی به شکایات ارباب رجوع بود.اما بعد از شنیدن خبر حسی که پیدا کردم، شبیه کسی است که نزدیک شدن سیلاب را به آخرین پایابش دارد به چشم می بیند.مهم نیست که دخترک فاصله ای تا چهل نداشت. مهم ظاهر ساده و بدون کمترین نشانه ای از اغواگری یا شیطنت های هوس انگیزش بود. چیزی که این ها بهانه ی تزلزل و تاراج زهد و تقوای شان می کنند. قدش به سختی تا صد و پنجاه می رسید و اگر قسم هم می خورد باور کردنی نبود سی و شش سال دارد.برای پیگیری و اعاده ی حقی که از او سلب شده و مانع از شرکتش در یک رویداد معتبر جهانی به عنوان داور شده بود، به بازرسی مراجعه کرده بود. تصور می کنم آنقدر نادیده گرفته شده بود که فکرش را نمی کردتنها بودن با کسی که زیر عنوان بازرس نشسته است بتواند برایش مشکل ساز بشود. از خودش نشنیدم اما می توانستم حالش را موقع بازگوکردن اتفاق مجسم کنم.طرح درخواست مستلزم ارائه مستنداتی بوده است که تصویر آنها را از طریق واتس آپ برای بازرس ارسال کرده بود و حالا در همان موارد با او صحبت می کرد.این هم نبود برای کسی که نیت شومی دارد بهانه فراوان پیدا می شود اما ظاهراً شفاف نبودن برخی تصاویر ضرورت مراجعه به گوشی قربانی و بهانه ی نزدیک تر شدن را به وجود می آورد.برای افرادی که بی وقفه درصدد کشف انحراف از معیارهای خودساخته اند، دست گذاشتن در گودی کمر نامحرم نمی تواند حامل پیام انسانی و ملاطفت باشد. و به کسی که از جایگاه مدعی العموم متعصب و متشرع دست به چنین اقدامی می زند نمی شود ظن مثبت داشت. غافلگیرانه بودن چنین کاری به قدری دخترک را دستپاچه می کند که دچار رعشه می شود و هراسان از اتاق بازرسی بیرون می آید. آنطوری هم که راوی می گفت با خود عهد کرده است برای احقاق هیچ ناروایی روی دم و دستگاه رسمی حساب نکندکه ظاهراً به او هم ثابت شده بود؛اینان شکارچی و دزدبا چراغند. راوی می خواست همین اعتراف را از من هم بگیرد که گرفت.